مير تقي الدين كاشاني

441

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

شعيب اين سربلندى بس كه در فتراك بىباكى * سر آغشته در خون تو بر خورشيد مىخندد و له فى الرباعيّات آزرده ز جور تو بغايت دل من * دارد ز تو شكوه بىنهايت دل من از دست دعا چو برنيامد كارى * زد دست به دامن شكايت دل من * * * ما با غم عشق ترك لذّت كرديم * قطع نظر از حضور و راحت كرديم نوميد ز تأثير محبّت گشتيم * امّيد بريديم و فراغت كرديم * * * خوش آنكه چو طى كنم ره هجران را * بينم به مرادِ دل خود جانان را گريان گريان كنم تماشاى رخش * خندان خندان كنم فدايش جان را * * * اى آنكه ندارى خبر از محنت من * آن غم كه انيس بود در خلوت من نزديك به آن شده‌ست كز فرط ملال * او نيز دلش بگيرد از صحبت من * * * در بزم دلم كه تلخكامى كام است * خوى هوس كشته چو مى در جام است در مذهب من غير محبّت كفر است * پيغمبر عشقم و شعيبم نام است * * * در باغ جمالت اى به لب شكّر ناب * غمگين نشوى كه نرگسى شد بىآب از ساغر ناز هر دو مى مىخوردند * بيدار يكى ماند و يكى رفت به خواب * * * شاها فلكت به كام و دولت يار است * اقبال تو را كمينه خدمتكار است بستان ز جهان كام كه دولت امروز * در دست تو چون طلاى دست افشار است * * *